![]() |
||||||||||||||||||
![]()
|
به نام او چه زيبا بود امروز طلوعش با صداي جاري شدن زندگي بود وغروبش با نزول رحمت. چه خوش گفت سهراب كه "زير باران بايد رفت" و" دوست را زير باران بايد ديد" و من زير باران رفتم، با همه مردم شهر بي او، ولي با ياد او او كه آرام جان من است.
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 0:10 توسط ايليا صدر
|
جنگ قصهاي كهنه نيست، همچون سيلي است كه جريان دارد در بستر تاريخ. از نسلي به نسلي ديگر، از سرزميني به سرزميني ديگر. و امروز كه چند سالي بيش نيست كه از سرزمين ما گذشته است، عدهاي فراموش كردهاند آنرا و آثارش را، فراموش كردهاند صداي قرمز آژير را، فراموش كردهاند ضجه زنان و كودكان را. همانهايي كه زماني مدعي و منادي صلح جهاني بودند و گفتگوي تمدنها و دنياي بدون جنگ و تا ديروز مدافع حقوق بشر، امروز تنها از ايران ميگويند و شعارشان شده است " نه غزه ، نه لبنان ...". همينهايي كه در محافلشان از حضرت حافظ ميگويند و شيخ اجل سعدي، فراموش كردهاند كه "بني آدم اعضاي يكديگرند". و اين هم از عجايب روزگار است، و شايد هم نه، كه اگر غير از اين بود عجيب مينمود. در دنيايي كه جايزه جهاني صلح از آن رييس دولتي شود كه در هر گوشه اين كره خاكي را كه بنگري اگرآتش جنگي افروخته است، از دور يا نزديك دستي بر آن دارد، ديگر چه جاي تعجب. و چه توصيفي است زيبا واژه "وارونه" براي اين دنيا.
ماهاتما گاندي: هیچ تقوایی وجود ندارد که هدفش یا محتوایش، تنها خوشبختی و آسایش یک فرد باشد. ما همه اعضای خاندان بزرگ بشری هستیم. ممکن است که بشریت هزاران اتاق را اشغال کرده باشد، ولی همه آنها به یکدیگر مربوط است. آنچه را نوشتم ناشي از احساسي بود كه بعد از ديدن فيلم "گورستان کرم هاي شب تاب(ايسائو تاکاهاتا1988)" به من دست داد، اثري بسيار تاثير گزار در مورد درد و رنجي كه ملت ژاپن در طول جنگ جهاني تحمل كرده است.نكته جالب توجه تيتراژ پاياني بود، تصاويري از كودكان جنگ زده فلسطين.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 23:9 توسط ايليا صدر
|
به نام او انتظاري طولاني! نمي دانم چند سال! به هر حال بسيار سخت و جانفرساست، انتظار! انتظار آمدن، همه ما آنرا تجربه كردهايم، بارها و بارها منتظر آمدن كسي يا كساني بودهايم، و زماني كه نداني تا چه مدت بايد چشم به راه باشي، اين انتظار سخت و زجر آورتر است. ولي آنها سالهاست كه منتظر آمدن ما هستند، منتظر پيوستن ما به جمعشان. نميدانم چه مدت، يك ساعت، يك روز، يك ماه، يك سال، ده سال، صد سال، هزار سال ،... نمي دانم، آنچه مسلم است روزي ما هم به آنها خواهيم پيوست. به منتظران. و اما اين انتظار، انتظاري ديگر است و اين منتظران، منتظراني ديگر. نه از منتظران صاحبالزمان، كه از منتظران آخرالزمانند... "... سبكبال شويد و به مقصد برسيد، آنان كه پيش از شما از اين دنيا رخت بر بستهاند،براي محاسبه نهايي سرنوشت ابديشان به انتظار آنان كه در آخرين صف كاروان بشريت در حركتند، نشستهاند." خطبه ۲۱نهج البلاغه
+
نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 16:17 توسط ايليا صدر
|
به نام او هر سال اوايل مهر ماه كه مي رسد دو واژه را بسيار مي بينيم و مي شنويم، تلوزيون را كه روشن ميكني يا پيچ راديو را كه باز ميكني صحبت از آنهاست، شهر هم پر شده است از سيلكها و بنرها و پارچه نوشتههايي در مورد آنها: "دفاع مقدس" و "مدرسه". دو واژهاي كه در زماني نه چندان دوربسيار به هم قريب بودند و اكنون با هم غريب. به راستي مگر دفاع ميتواند غير مقدس هم باشد؟ كه دفاع به معناي رفع تعرض است و تجاوز، كه این امر خود في نفسه مقدس است. "دفاع" و "مدرسه" زماني چنان با هم آميخته بودند كه شايد يكي بدون ديگري معنايي نداشت. مگر نه آنكه دفاع در بسيج تبلور يافته بود و در بسيجي، و روح الله كبير آنرا همچون مدرسهاي دانسته بود، مدرسهاي كه كلاسش كلاس عشق بود و ايثار، از خود گذشتن و خود را نديدن، فداكاري و اخلاص و... و شاگردانش نوجوانان و جواناني كه اگر نبود تكليف "دفاع"، يا در پشت نيمكت مدرسه اي ديگر بودند و يا پشت صندلي دانشگاهي ديگر. شايد به همين دليل است كه امروز "دفاع" و "مدرسه" از هم جدا شدهاند، ديگر مدرسه و دانشگاه تكليف "دفاع" ندارند...
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 0:54 توسط ايليا صدر
|
به نام او حجاريان مرد، زنده باد حجاريان!
" از اينکه تئوريسين اصلاحاتش بنامند خوشحال نمي شود، پس ما هم او را تئوريسين اصلاحات نمي خوانيم. او اکنون اصلاحات مجسم است؛ بريده بريده سخن مي گويد، براي ايستادن بايد به همراهي تکيه کند و ديگر به زحمت مي توان بارقه اميدي را در چشمانش ديد. درست مثل اصلاحات که اينک به لکنت مبتلا است و طرفدارانش در برابر هر سوالي که رنگ تحسين و شيفتگي ندارد ابرو در هم مي کشند. حجاريان در اين گفت وگو هيچ اتفاق خارق العاده يي را نويد نمي دهد هرچند معتقد است برخي از راست کيشان به اصلاحات خوشبين شده اند اما آن هنگام که مي پرسيم اصلاح طلبان در اين مدت چه کردند با ما هم داستان است که آنها نکردند آنچه بايد مي کردند.”* ومن امشب ديدم كه "اصلاحات مجسم" يا شايد هم "مجسمه اصلاحات" خود را شكست. خود را آتش زد و دوباره زنده شد.همچون ققنوس. علامه دهخدا گويد: ققنوس هزارسال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آيد هيزم بسيار جمع سازد و بر بالای آن نشيند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هيزم افتد و خود با هيزم بسوزد و از خاکسترش دو باره متولد گردد. كه انتخابات آتش بود و حال زمان رويش است، رويشي از ميان خاكستر و تولدي دوباره. و چه زيبا گفته است سيد شهيدان اهل قلم كه: مرغ عشق ققنوس است که در آتش میزید نه آنکه رنگین کمان میپوشد ودر بوستانهای عافیت شکر میخورد. *ضميمه روزانه روزنامه اعتماد، 23 آذر 1387
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 0:24 توسط ايليا صدر
|
|
|||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||