تبليغاتX
اينجا نبودن
 
 

باور نمي كنم ،
هرگز باور نمي‌كنم كه سال‌هاي سال، همچنان زنده ماندنم به طول انجامد.
يك كاري خواهد شد.
زيستن مشكل شده است
و لحظات چنان به سختي و سنگيني
بر من گام مي‌نهند و دير مي‌گذرند
كه احساس مي‌كنم ، خفه مي‌شوم.
هيچ نمي‌دانم چرا ؟
اما مي‌دانم كس ديگري به درون من پا گذاشته است
و اوست كه مرا چنان بي‌طاقت كرده است.
احساس مي‌كنم ديگر نمي‌توانم در خودم بگنجم،
در خودم بيارامم.
از « بودنِ » خويش بزرگ‌تر شده‌ام
و اين جامه بر من تنگي مي‌كند.
اين كفش تنگ و بي تابي فرار !
عشق آن سفر بزرگ !...
اوه ، چه مي‌كشم !
چه خيال انگيز و جان بخش است
« اين جا نبودن » !


 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

 

جايي براي بودن
نفسانيات يك من
يونس در اقيانوس
نسيم درياي آبي
شاهد بياورم..؟


 

اردیبهشت 1391 آذر 1389 شهریور 1389 تیر 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387


 



 
 
به نام او

پرسیدم که معنای "یوم الورود" روز اول قبر است یا محشر؟

گفت : نه این و نه آن، بلکه همان آن،

تا سلام دهی، جوابت را می دهد حسین،

همان آن وارد شده ای و مسافر،

مسافر کشتی نجات...

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 13:44 توسط ايليا صدر |



به نام او

چه سعادتی است داشتن رفیقی چون حبیب،

 که حبیبت باشد و

 راهنمایت به سوی محبوب.

سلام بر تو ای حبیب حبیب خدا

و سلام بر تو ای حبیب خون خدا.


+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 9:12 توسط ايليا صدر |




به نام او

امشب شب قدر است،

شبی برتر از هزار ماه،

و من چه می دانم  که شب قدر چیست؟

تنها می دانم که امشب را باید به فضل و رحمت و غفرانت امید داشت،

که اگر بر عدالتت باشد،  تقدیر هرکسی را به میزان قدرش رقم خواهی زد

و قدر  و قیمت هرکس در پیشگاهت به میزان ایمان است و عمل،

امشب شب قدر است،

 ومن بی قدرم.

پس به حق آن فرق شکافته و آن اولین مظلوم به فریادم رس، ای فریادرس.

الغوث، الغوث، خلصنا من النار یا رب.

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 21:44 توسط ايليا صدر |




به نام او

دیگر خسته شده ام.

بس است آخر.

خسته شده ام از این بلا تکلیفی،

نه، بلا تکلیفی نه، که تکلیف مشخص است.

از این معلق بودن،

بین زمین  و آسمان بودن،

حال و احوالم ساعتی است

ساعتی زمینی، ساعتی آسمانی،

خدایا کار را یکسره کن،

یا زمینی یا آسمانی.

یا " انعمت علیهم" یا " مغضوب علیهم"

 و نه " والضالین".

 که گمراهی، معلق بودن است، و من خسته از این معلق بودن.

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 11:29 توسط ايليا صدر |




به نام او

درباره خویشتن خویش اندیشیدن، وحشتناک است.

اما این تنها راه صمیمانه کار است.

اندیشیدن درباره خویشتن خویشم به اینگونه که هستم،

اندیشیدن به جنبه های زشتم،

اندیشیدن به جنبه های زیبایم،

و در شگفت شدن از آنها.

چه آغازی می تواند محکم تر و استوارتر از این باشد؟

از چه چیزی می توانم رشد خود را آغاز کنم، جز از خویشتن خویشم؟

از نامه های ماری هاسکل به جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 20:36 توسط ايليا صدر |